Da capo again and again...
آه اي جرئت هاي مرده و خالقان انكار شده،دستم به قلم نميرود كه تصويري از تصور تقلاي موهومتان به ابهام مواج كاغذ نقش زنم...دستم مرده است ورگهايش پاره پاره آويزانند...بيگمان ياراي برخواستن ندارد.بدا به حال شما(منظور اون جرئت هاي مرده و ... است.) كه افق عروجتان بس غروب دلگيري استكه در سكوت پر هياهوي صخره هاي سخت، دارد جان ميكند...